خرید بک لینک

تو اتوبوس که بودیم یه خانواده پشت سرمون نشسته بودن که یه بچه ی

پنچ ساله داشتن ..بعد از دو سه ساعت حرکت کردن انگاری خسته شده بود

از پدرش پرسید بابا کی میرسیم؟؟باباش گفت صبح میرسیم

بچه:میدونم صبح میرسیم اما کی میرسیم؟؟

بابا:وقتی خورشید در بیاد یعنی میرسیم

بچه:میدونم وقتی خورشید در بیاد میرسیم اما کی میرسیم؟؟

بابا:یه شیش هفت ساعت دیگه میرسیم

بچه:میدونم شیش هفت ساعت دیگه میرسیم اما کی میرسیم؟

بابا: هههههوفففففففففففففففففففففف

مادر بچه:میگم تو خری؟؟چرا نمیفهمی بابات چی میگه..

بچه:نه من خر نیستم فقط میخوام بدونم کی میرسیم؟؟

بابا: زن این بچه ات دیوانه ام کرد..

مادربچه: حالا شد بچه ی من؟؟

زبل:

من:

خدایی خیلی بچه ی خر و نفهمی بود ..

نمیدونم به باباش رفته یا به مادرش.

....................................

اینم خربزه ایی که میزبان خریده بود و من با دیدنش فکری به ذهنم رسید

و دنبال مقوا میگشتم..همه میگفتن مقوا برای چیته؟؟

میگفتم هیسسسس کارتون نباشه فقط یکم مقوا با یه قیچی بهم بدین..

هیچی دیگه

ازش یه اردک جانانه در اوردم و زرت و زرت به هنر دستمون میخندیدیم..

دخترخواهر شوهرم میگفت زندایی تو چقدر هنر مندی..

منم میگفتم عزیزم من از همه ی انگشتام شر شر هنر میریزه کجاشو دیدین؟؟

.........................................

دانلود

این اهنگ رو خیلی دوست دارم..بغض میکنم باش

ادامه مطلب برداشته شد..

برچسب: نویسنده: کل مردم تاريخ: يکشنبه 27 مهر 1393 ساعت: 18:40

صفحه بندی